رضا قليخان هدايت

1085

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و من غزلياته فى المغازلات صد بار بگفتمت نه يك‌بار * در خشم و ستيز پا ميفشار بر چنگ وفا و مهربانى * گر زخمه زنى بزن به هنجار دانى تو يقين و چون ندانى * كز زخمهء سخت بگسلد تار مىبخش و مخسب كاين نه نيكوست * ما خفته خراب و فتنه بيدار مىگويم و مىكنم نصيحت * من خشك دماغ و گفت تكرار مىخندد بر نصيحت من * آن چشم خمار و يار خمّار مىگويد چشم او به طنزم * خوش مىگويى بگو دگربار از تو بترم اگر نيوشم * پوسيده نصيحت تو طرّار استيزه‌گرست و لاابالىست * كى عشوه خورد حريف خونخوار خامش كن و از ديش مترسان * كز باغ خداست اين سمن‌زار فى الترغيب و الترهيب السالكين من مسلك الهالكين رو رو كه نيى عاشق اى زلفك و اى خالك * اى نازك و اى خشمك پا بسته به خلخالك با مرگ كجا پيچد آن جعدك و آن پيچك * بر چرخ كجا پرّد آن پرّك و آن بالك اى نازك نازك‌دل دل جو كه دلت ماند * روزى كه جدا مانى از زرّك و از مالك اشكسته چرا باشى دلتنگ چرا گردى * دل همچو دل ميمك قد همچو قد دالك تو رستم دستانى از زال چه مىترسى * يا رب برهان او را از ننگ چنين زالك درويشى وانگه غم از مست نبيدى كم * رو خدمت آن مه كن مردانه يكى سالك